خانه / ایمان در زندگی روزانه / با حضور خدا همه چیز ممکن خواهد بود

با حضور خدا همه چیز ممکن خواهد بود

با حضور خدا همه چیز ممکن خواهد بود. وقتی به نظر می آید که هیچ راهی نمانده، او راهی باز می کند. او درهایی را باز می کند که تاکنون هیچکس نتوانسته آن ها را در زندگی شما باز کند. خدا می تواند علی رغم گذشته دردناک، مشکل مالی، نداشتن تحصیلات، کارتان را راه بیندازد. خدا همیشه آماده انجام کارهای برجسته و تازه در زندگی شماست، اگر به او اعتماد کنید.

1292336_10153426634457842_3997416975642410923_o

همچنین ببینید

God is spirit

مسيح به ما میگوید سرشت خدا چیست و سرشت ما انسان ها چیست؟ معنای زندگی …

4 نظر

  1. حکم مصری یا حکم پدر آسمانی به عیسی آخر زمان

    حکم ولایت مصری بین دستان ابوالهول
    افسانه ها درمورد ابوالهول می گویند: او معمایی را در سینه دارد. ابوالهول در نظر مصریان باستان مظهر خدای آفتاب محسوب می‌شد. اسرارآمیز بودن ابوالهول ریشه در رموز عقاید و اندیشه‌های فرهنگی و عرفانی دارد. این موجود افسانه‌ای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ، اقتدار اسطوره‌ای خود را تثبیت نموده و به نماد اعلی و عمیق علم و دانائی و هم به نمودی از هلاکت و نیستی شهرت یافته‌است. همچنین گفتنی است که این بنا بزرگترین بنای تاریخی مصر است. ابوالهول مجسمه ی است بسیار بزرگ که در صحرای مصر در هشت کیلومتری قاهره قرار دارد. بلندی پیکره ی ابوالهول 20متر و درازای سطح قاعده اش نیز حدود 58 متر است .گمان می رود که عمر این مجسمه دست کم 5000 سال باشد. و مانند نگهبانی در برابر اهرام سه گانه در جیزه ایستاده است. هرچند ابوالهول یک هیولای سنگی است که سری شبیه انسان دارد اما اندامش شبیه شیری است که بر زمین نشسته و پنجه هایش را جلو گذاشته است و بین دستانش حکم ولایتی بر روی یک سنگ نبشته خود نمایی می نماید . برخی از نجوم شناسان و باستان شناسان با توجه به قدمت ابوالهول معتقد هستند که این بنا نمی‌تواند ساخته دست بشر باشد. چرا که در آن زمان تمدن آنچنان هم پیشرفته نبوده که مردم بتوانند یک چنین چیز غول پیکری را بسازند و جابجا نمایند . بنابراین آنان ساخت این بنا را به موجودات فرازمینی نسبت می دهند. هرچند تراش اندام این مجسمه بطور ناهموار صورت گرفته ولی تراش سر سنگی آن به دقت انجام گرفته است. گویی مقصود پیام عرفانی از این نماد ، از طریق نگاه و صورت می باید القا می شده. تفسیر این نماد سنگی غول پیکر از نگاه عارف عقلی به ما می گوید که این نماد عرفانی متعلق به انسان کامل یا حضرت آدم است. زیرا بدن شیر است و سر انسان. در اصل ما انسانها حیوان هستیم و بعد از بخشیدن قدرت درک از گونه ی حیوان مجزا شدیم. ولی هنوز خصوصیت حیوانی خود را بر اساس نیازهای جسد فیزیکی حفظ کرده ایم و ناچار از حفظ آن هستیم چون نیاز به بهره گیری از محیط ، جهت کسب انرژی داریم و برای استمرار بقا نیاز به تولید مثل. از طرفی در تمامی فرهنگها پادشاه حیوانات را شیر می نامند،به همین دلیل بدن ابوالهول از پیکر شیر است، تا ما هضم کنیم که او پادشاه است، ولی درمورد سر آن باید عرض کنم اشاره به قدرت درک بخشیده شده به انسان است چون درک ، یا عقل قابل مشاهده نیست و نمی توان آنرا به تصویری کشید، اما میدانیم جایگاه بهره گیری از آن در مغزاست ، و مغز هم در سر قرار گرفته، از این رو جهت اشاره به آن به جای سر شیر از سر انسان استفاده شده، انسان از زمانی که به نعمت درک و فهم رسید از گونه ی حیوان مجزا شد و بر رآس هرم غذایی نشست و توانست با تکیه بر عقل خود به تمامی حیوانات این سیاره ی خاکی چیره شود. از این رو پادشاه حیوانات زمین گردید و در سرنوشت تمامی گونه ها به شدت تاثیر گذار است.
    از سوی دیگر با توجه به منحصر بفرد بودن این پیکر سنگی و نبشته ی بین دستانش، این نماد سنگی از آن پدر آسمانی ماست؛ زیرا حرف های بسیاری برای گفتن دارد. ابوالهول» دارای نگاهی مرموز است و تا به حال کسی نتوانسته بود معـنای نگاه این چشمها را درک یا بیان کند. چشمان او با وقار خاصی به افق صحرا خیره مانده است. اما مدارک ، و نقشه ای که در بالا به رؤیت رسید بما می گویند، این نگاه، کربلا را قطع میکند و در امتداد آستانه ی اولیا الله ( در خراسان ) است ؛ که اثبات آن با یک شاخص بندی روی نقشه ممکن می شود. در میان دستان دراز شده اش، حکم ولایتی خودنمایی می کند و به صورت یک راز تا این لحظه باقی مانده بود. نمایش رفتاری آن در این عصر، با رفتن گدایی به سوی کوی دوست و نظر بخشش تجلی گاه پدر آسمانی ( نفس ذکیه)، طبق مدارک موجود صورت گرفته است و( نمایش رفتاری آنرا هم در صدر اسلام داریم، در روایات آمده : علی (ع) بر سجاده نشسته بود و گدایی طلب می کند و ایشان دست دراز میکنند و با نگاه شان اشاره به گدا، که انگشتری را بردارد. آن انگشتر، نگین پادشاهی ، یا حکم ولایت بود) اینجاهم نماد پدر آسمانی نشسته و بین دستان دراز شده اش، حکم ولایت خود نمایی می کند و بر روی سنگ نبشته، اشاره به برداشتن آن به گدایی می کند که به گدایی نزد(علی زمان ـ نفس ذکیه)رفت.
    متن حکم پدر آسمانی
    در حکم ولایت پدر آسمانی ما خطاب به آخرین شخصیت سناریو تمدن بشری اینطور می گوید:
    ای توتموس، ای فرزندم، بمن بنگر و مرا نظاره کن، من خدایگان” هاراخته – شه پر- ره- آتن ” پدر تو هستم رأی من بر آن است که سلطنت به تو عطا کنم. ثروتهای بیکران مصر و خراجهای بی شمار سرزمینهای دور ونزدیک ارزانی تو خواهد شد. اکنون سالهای درازیست که چهره و چشمان و قلب من متوجه توست و رو بسوی تو دارد؛ زمانی دور است که در بند خاکم و زمین مرا در خود می فشارد. بمن قول بده که به درخواستم عمل کنی، وآرزویم را برآورده سازی.
    تفسیر(ای توتموس)” ای رسول” « مخاطب کسی است که قیام نموده تا صلح را در جهان برقرار کند »(توتموس در زمان پیامبر فرعون آخن آتن (ع) می زیست و بسیاری از کتیبه های زمان ایشان، از شاهکارهای این عارف سنگ تراش است. از جمله کتیبه ی دجَال، توتموس، در میخوارگی و لاابالی گری شهره بود تا آنکه شیفته ی آخن آتن و خدای نادیده ی او گردید توبه کرد و هنر خود را در راستای فلسفه ی فرعون پیامبر بکار گرفت تا رسول فرهنگی آن پیامبر باشد. توتموس، از این نظر ویژه محسوب می شود که همانند قمر منعکس کننده ی نور خورشید ولایت بوده است. اگر در این نبشته توتموس مخاطب قرار می گیرد؛ اشاره به همین ویژگی اوست. یابنده ی این حکم هم باید به مرحله ای از شناخت می رسید تا با منعکس کردن نور ولایت در طول نسل و تمامی ادیان، حقانیت خود را برای تصاحب این حکم به اثبات برساند. از این رو پدر آسمانی او را توتموس خطاب می کند.( در مورد توتموس به کتاب سینوهه طبیب فرعون مراجعه شود.)
    (ای فرزندم ، بمن بنگر ومرا نظاره کن )
    تنها پدر آسمانی مان هست که همه را فرزند خود می خواند و ما را فرزندم مخاطب قرار می دهد. «بمن بنگر!» تاکید بر تحلیل نماد سنگی برای هضم مطلبیست که می خواهد بگوید.
    (من خدایگان ” هاراخته – شه پر- ره- آتن ” پدر تو هستم.)
    تآکید بر خدایگان، اشاره به خدای دوم است که پدر آسمانی ما محسوب می شود یا همان فرشته ای که از بهشت رانده شده و اسیر زمین گردیده است.
    اشاره به ” هاراخته – شه پر- ره- آتن ” معرفی خودش در ارتفاع نسل و طول نسل، در تمام تمدنهاست.(آتن) خدای خورشید می شود،که همان( علی ) دراویش معـنا می دهد. یا حضرت آدم، که در اصل همه ی اسماء یکی هستند؛ فرشته ایست که در بند زمین است.
    (رأی من بر آن است که سلطنت به تو عطا کنم.)
    میخواهم ولایت به تو بدهم.
    (ثروتهای بیکران مصر و خراجهای بی شمار سرزمینهای دور ونزدیک ارزانی تو خواهد شد )
    اشاره به ثروتهای مصر، همان گنجینه ی تمدن بشریست که آگاهی بشر را از آفرینش و ادیان افزون می کند، و با آن می توان ملل جهان را متقاعد نمود تا با ایجاد وحدت اعتقادی، سنگ بنای دولت جهانی را بنیان گذاشت. اشاره به سرزمینهای دور و نزدیک، اشاره به عالم گیر بودن این ولایت است که تمامی ادیان واقوام، به ناجی بشر، اعتقاد دارند و با اعتماد فرامین او را به اجرا می گذارند، چون می دانند منافع آن متوجّه ی خودشان است.
    ( اکنون سالهای درازیست که چهره و چشمان و قلب من متوجه توست و رو بسوی تو دارد.)
    اشاره به چهره، اشاره به سمت مسیر نگاه او از خراسان و کربلا ست که روی نقشه خاور میانه کاملاً تراز است. اشاره به چشمان، اشاره به نگهبانی و مراقبت از اوست .اشاره به قلب، اشاره به باطن است یا هضم عرفانی مطلبی که میگوید؛ یا بزبانی ساده: عارفانه نگاهم کن، چون با عرفان عقلی به نیتم پی خواهی برد .
    ( زمانی دور است که در بند خاکم ، و زمین مرا در خود می فشارد. )
    او می گوید: سالهای دوریست که از بهشت رانده شد ه واسیر خاک گردیده است.همانطور که در کتب آسمانی هم آمده،این فرشته، بخاطر خوردن میوه درخت حیات رانده شد و اسیر زمین گردید. برگشت او منوط به هدایت بشر تا حد شناخت اوست. بدین جهت است که در حدیث قدسی می گوید: من گنج پنهانی هستم که می خواستم شناخته شوم.)
    ( بمن قول بده که به درخواستم عمل کنی و آرزویم را برآورده سازی)
    درخواست او چیست ؟
    مگرنه اینکه می گوید: من گنج پنهانی بودم ومی خواستم شناخته شوم، پس رساندن درک و معرفت بشر تا حد شناخت او از راه عرفان عقلی، وظیفه ای بود که برای انجام آن 23 سال تلاش کردم تا سرانجام با کوره سوادی که دارم این کتاب را به نظرتان برسانم و شما به وجودش پی ببرد.
    درباب بخشش این حکم هم هیچ نگرانی ندارم؛ چون چیزی را که او می بخشد، آحاد بشر نتوانند از تنفیذ آن جلوگیری نمایند و او هم پس نمی گیرد.
    از طرفی مسئولیت سنگین است و تلاشی از نوع دیگر می خواهد؛ که امید است ابتدا حالش را عنایت کنند. چون در این مدت جسم من آنقدر فرسوده شده که باور دارم نیازی به قبول مسئولیتی اینچنین سنگین نیست و اگر حالش هم عنایت شد؛ در آن صورت می توانم قول دهم که آرزویم را بر آورده سازم و آرزوی من چیزی جز برقراری صلح و دوستی بین اقوام ملل و شناخت خالقمان نمی تواند باشد. ”

    کتاب ممنوعه مجذوب سرنوشت

  2. اشاره گفتاری، نمایش رفتاری و نماد اشاره رفتاری

    ما با انواع پیام عارفان در تمدن ها آشنا شدیم، ولی این کسری از شاخصه های پیام عارف و انتقال آن در طول نسل است.
    از انواع دیگر پیام عارفانه می توانیم به سه نوع دیگر از پیام اشاره کنیم مثل:(اشاره گفتاری، نمایش رفتاری ، و نماد اشاره رفتاری)
    در ادیان الهی، این سه نمونه پیام توسط اولیاء به اجرا گذاشته شده است. اما در آخرین دین ( اسلام ) توسط امامان معصوم بیشترین حجم از این گونه پیامها را می توانیم شاهد باشیم.
    برای مثال: به چند نمونه از این گونه پیامها توجه کنید.
    در آیین مسیحیَت بهترین نمونه اشاره گفتاری را می توانیم در شام آخر داشته باشیم ، که در تاریخ مذاهب (بویژه مسیحیت) جاویدان مانده است.
    در شام آخر، حواریون با آن حضرت آخرین دیدار را داشتند و به وداع مشغول شدند . باید توجه داشته باشیم که جمع شرکت کننده در شام آخر عارف بودند و آگاه به سناریو تمدن بشری و هرکدام دارای مسئولیتی بودند که با توجه به ویژگی ایشان باید به فعل در می آمد.
    پس نتیجه می گیریم که جملگی می دانستند به اذن خدا باید جسم آن حضرت به صلیب کشیده شود. زیرا خدا،آخرت را در مقابل خون مسیح (ع) ، به مسیحیان بخشید و شفاعت امت او را قبول کرد.
    پس خون مسیح (ع) باید وجه الضمان نه تنها مسیحیان، بلکه آحاد بشر قرار گیرد؛ زیرا فلسفه ی او پیام آور صلح جهانی برای آحاد بشر در آخرت بود.
    مسیح (ع) می دانست مأموریتش تمام شده و بعد از او حواریون باید با تکیه به خون او، شاخه های مختلف آیین مسیحیت را بسته به خوشایند فرهنگ اقوام بوجود بیاورند و تبلیغ مسیحیَت نمایند.
    برای نیل به تکامل یک حرکت، باید در جریان آن شبهه بیاندازند یا ایجاد تضاد نمایند؛ تا جای حرف بین اقوام باقی بماند وهمواره توسط پیروان این رویداد به بحث کشیده شود ، بدین سان برایش عشای ربانی گذاشتند .این لازمه ی هر جریان فکری و اعتقادی برای نیل به تکامل است.
    از این رو عیسی مسیح (ع) با اشاره گفتاری، به دیگران می فهماند که ( یهودا ) قبل از اذان صبح فردا( در اینجا مؤذن خروس بوده) ایشان را تسلیم دشمن نماید؛ زیرا باید شهید شود.
    در انجیل آمده آنحضرت فرمودند: دیگر از این محصول مو(انگور- شراب) نخواهم نوشید تا به پدرم در آسمان بپیوندم.
    در این میان “بطروس” بیتابی می نماید و از آن والامقام می خواهد که با او همراه شود و جانش را فدای او کند.
    دگر بار مسیح (ع) می فرماید: تو جانت را فدای من می‌کنی؟! همین امشب پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار کرده و خواهی گفت که مرا نمی‌شناسی!
    با توجه به اینکه پیامبران آگاه به زمان و سناریو تمدن بشری هستند؛ مسیح (ع) در واقع به یهودا امر به تسلیم خودش می کند و به “بطروس” هم امر به انکار خودش و آغاز مأموریتش را با (انکار) مسیح (ع) یادآوری می نماید.
    بدین صورت شام آخر، منشا آیین «عشای ربانی» (شام خداوندی) در میان مسیحیان است و به طور ویژه به وعده شامی اطلاق می‌گردد که عیسی مسیح در شبی که یهودا او را تسلیم کرد؛ به عنوان آخرین «غذای زمینی» خورد.
    اهمیت این اتفاق در مسیحیت به خاطر تعالیم خاصی است که مسیح در آن شب به حواریون داد.
    همین رفتار هم در اسلام بوقوع پیوست و خون حسین (ع) و یارانش ضامن معرفت شناخت خدا گردید و درب معرفت خدا را در کربلا بروی بشر باز کرد.
    به همین دلیل حسین (ع) را سفینه ی نجات بشر می نامیم و با توجه به اینکه خدا در مکه به حسین (ع) گفت: حسین به کربلا برو ، چون خدا می خواهد حسین را کشته ببیند!؛ خون او و یارانش وجه الضمان فهم و درک بشر در شناخت خالق گردید. که این همین باب، باعث کشف حکم عیسی آخر زمان در این عصر گردید.
    پس ؛ حالا می توانیم درک کنیم که حسین (ع) نیز، همانند عیسی ناصری می دانست باید به شهادت برسد. زیرا روند تکاملی باور اعتقادی، نیاز به شهادت این دو معصوم، در دو مقطع خاص زمانی اعتقاد داشت ، و لازمه ی روند تکاملی سناریو تمدن بشری بود.
    از این رو هر دو شخصیَت کاملاً آگاه بودند که مأموریتشان به عنوان( پیامبر) و(امام) به پایان رسیده است.
    از همین پیامها(اشاره گفتاری) در اسلام و درقالب حدیث و روایات اولیاء فراوان است. برای مثال:
    امام صادق فرموده اند: مدارکی در مصر وجود دارد که با آن (عیسی آخر زمان) جهانیان را مجاب می نماید.
    یا اشاره گفتاری حدیث دجال علی (ع) که منجر به کشف نقشه ی گنج مصری شد (که در ادامه ملاحظه خواهید فرمود.)
    در همین حدیثٍ (دجال)، آن حضرت اشاره به آمدن “دابة الارض” از سمت صفا می کند و می فرمایند: انگشتر سلیمان و عصای موسی همراه اوست.
    در این کتاب شما کسری از علم انگشتر سلیمان را با کشف رمز پیام ها مشاهده فرمودید. این انگشتر در واقع علمی ست که می تواند رموز پیام های عرفانی را بخواند یا با علم روز کشف رمز نماید.
    این علم تحت عنوان عرفان عقلی در همین کتاب بیان شد و می تواند تمام پیامهای عرفای جهان را از هر دین یا مذهبی که باشند؛ معنا نماید و آثار عرفانی را همانند قطعات پازل کنار هم بچیند تا دانشمندان تصویر درستی از آفرینش داشته باشند .
    این علم می تواند بین تمام باور ها پیوند بزند؛ زیرا عرفان روح واحد تمام ادیان است و تمام باورهای اعتقادی، ریشه در یک نور واحد دارند.
    پس می توان با تکیه به علم این انگشتر سمبولیک ، وحدت اعتقادی بین اقوام بوجود آورد تا بر مبنای آن،عصای موسی را به فعل در آورده و نجات بشر را ممکن نمود.
    عصای موسی هم علمیست که راه رسیدن به صلح جهانی را با توجه به ناهنجاری های اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژی ممکن می سازد. ( که در ادامه تحت عنوان نظریه ی صلح جهانی از نظرتان خواهد گذشت. این نظریه هم مورد تأیید کارشناسان علوم مختلف خواهد بود.)
    پس همانطور که علی (ع) می فرماید، عیسی آخر زمان باید مجهز به این دوعلم باشد. تا بتواند یکی از زمینه سازان دولت جهانی شود.

    ارسال پیام از طریق نمایش رفتاری

    گاهی عرفا برای انتقال پیام در طول نسل از نمایش رفتاری بهره می گیرند، چون ارزش پیام متعلق به نسلهای آینده است و در زمان خودش هرگونه اشاره ی مستقیم به آن پیام باعث گمراهی پیروان می شود.
    با عظمت ترین نمایش رفتاری در غالب تراژدی اعتقادی در صحرای کربلا ایجاد شد که دل انسان عاقل را بدرد آورد ، اما بعد از هضم پیام آنحضرت ، شما هم با هر مرامی ؛ به روان پاک آن فرشتگان بشر دوست، درود می فرستید. ( در ادامه بیان میشود )
    در سناریو تمدن بشری محمد رسول الله (ص)، با نمایش رفتاری به سازه ی هرم اشاره فرمودند، که تحت عنوان( پنج تن آل عبا )تعریف شده.
    این نمایش رفتاری بدین گونه به اجرا گذاشته شد:
    روزی محمد (ص) از چهارتن از نزدیکانش می خواهد در چهارطرفش بایستند و چون قد خودشان بلند تر بوده در وسط می ایستند و آنگاه عبایی روی همه می اندازند و می فرمایند: ما پنج تن آل عبا هستیم.
    آیا او می خواست بگوید، ما تافته جدا بافته هستیم؟
    در این صورت دیگر پیامبر نبود. چون منیّت ریشه در نفس دارد و نفس حاکم بر شعور پیامبر شده بود.اما این چنین نبود.
    باید بدانیم هیچ حرکت عارف بی حکمت و دور از عقل نمی تواند باشد.
    پس پیامی در یک نمایش رفتاری نهفته است. این پیام چیست که باید در طول نسل منتقل می شد؛ تا در این عصر ( کسی ) با هضم آن پیام به آگاهی برسد ؟ خوب توجه کنید: در یک حرکت نمایشی، محمد (ص) از چهار تن از کسانش می خواهد در چهار گوشه ی او گرد آیند؛ سپس خود ایشان که قدی بلند تر از دیگران داشتند؛ در وسط قرار می گیرند. از این رو خودشان نقش ارتفاع را ایفا نمودند و دیگرا ن نقش اضلاع و آنگاه از عبا، به عنوان سطح جانبی بهره گرفتند تا همه را بهم پیوند دهند. تا به سازه ای با شکل هرم اشاره نمایند و بدین صورت هرم مصر معرفی کردند.
    امروزه هرمی بنام (خئوپس)، دانشمندان جهان را به شگفتی واداشته و صدها کتاب تاکنون در باب اسرار آن نوشته شده و هنوزهم ناشناخته است.
    این هرم چه نقشی در سرنوشت بشر ایفا می کند؟
    آن حضرت پیامی را در طول نسل فرستاد تا چهارده قرن بعد ، کس دیگری پیام را بگیرد( عیسی آخر زمان ) و این پیام خصوصی بود.
    از این رو ایشان با نمایش رفتاری پیام رسانی نمودند.
    آیا همانطور که منشور نور را تفکیک می کند؛ هرم ، که نوعی منشور است ، می تواند پرتوی مغناطیسی و تابشی انسان را پس از مرگ و یا در زمان حیات تفکیک کرده و به مکان مشخصی بفرستد؟
    آیا هرم نوعی آنتن یا تقویت کننده ی پرتوی تابشی ماست ؟
    این هرم چه ارتباطی با هرم سطح مریخ و اهرام سایر تمدنها دارد ؟ این را من نمی دانم.
    اما این را می دانم که در عرفان، (هرم ) نماد هستی می باشد؛ که در رأس ارتفاع، مبداء آفرینش یا خدا قرار می گیرد و گسترش اضلاع آن به طرف قاعده، نشان دهنده ی انبساط جهان از یک مبداء می باشد. به همین دلیل عرفای ما( هستی) را به مخروط و یا هرم تشبیه می کنند.
    دلیل این طریق نمایش رفتاری یا ارسال پیام این بود که اگر پیامبر در آن زمان، از هرم مصر می گفت؛ شریعت مداران آنجا را قبله گاه سوم مسلمانان به پیروان معرفی می کردند وبرایش شریعت می گذاشتند تا از برکت صدقه و نذورات محروم نشوند.
    ساده تربگویم: شبهه در شریعت کعبه پدید می آمدو…))

  3. فلسفه ی ناجی بشر .

    آیات الهی( قرآن ) ، خطوط صحرای نازکا ، و پاره دیگر از مدارک تمدن بشری به انسان عصر حاضر در باب فرو پاشی ارکان حیات و زنجیره ی غذایی هشدار می دهند ، دانشمندان و کار شناسان این عصر هم ،به سیاستمداران و جامعه جهانی هشدار میدهند اما کو گوش شنوا .
    نابود گر جماعت هم ، گوش ندارند تا چه برسد به گوش شنوا.
    پیام های عرفانی هم اشاره به نابودی بقا در اثر عدم خردمندی بشر در بهره گیری از منابع و ذخیره گاهها می نمایند و نقش آدمی را در ایجاد تغییرات اقلیمی و گسستن زنجیره ی غذایی محرز می دانند( و می بینیم که این معضل بزرگترین چالش پیش روی بشر شده است) باید بگویم :
    دانشمندان معتقدند ، مرتفع ساختن این مشکل بزرگ ، نیاز به همکاری جامعه ی جهانی و هزینه ای سنگین دارد ، و با توجه به سیاست های رنگا رنگ و فرهنگ هر قوم ،این امر ممکن نمیشود ،مگر آنکه ابتدا قیام اعتقادی تمام ملل را در نوردد . تا بشر ، حفاظت از زیستکره را در دستور کارش قرار دهد .
    از طرف دیگر .. این امر ممکن نمی شود، مگر آنکه آحاد ملل حرف شنوی از یک شخصیَت خاص داشته باشند، که به او اعتماد و اعتقاد دارند.
    در باورهای اعتقادی ملل، چنین شخصیتی را بعنوان ناجی بشر می شناسند و قبول دارند؛ چون او را مأمور یا سرباز خدا می دانند.
    آن ناجی، پیام آور صلح جهانیست و بسته به فرهنگ اعتقادی اقوام اسامی مختلفی دارد.
    خالقمان که از این مشکل بزرگ بشر(در این عصر) آگاه بود و می خواست نوع انتخاب سرباز خدا مورد قبول جامعه ی جهانی باشد تا امر نجات نسل آینده ممکن گردد؛ از پنج هزار سال پیش سناریویی آماده نمود و به اکران در طول نسل بشر گذاشت که در صحنه ی آخر، به حکم ولایتی بین دستان ابوالهول در مصر ختم می شود.
    این حکم که از پدر آسمانی به پسر(یابنده) ابلاغ گردیده؛ گنج تمدن بشری محسوب می شود. زیرا آحاد بشر در آن منافع دارند. به همین دلیل پاره ای از مسیحیان، آخرین صحنه را، رستاخیز مسیح (ع) می دانند؛ زیرا حکم ولایت، از نماد پدر آسمانی به پسر تنفیذ می شود. از این رو یابنده را عیسی آخر زمان باید بنامیم.
    البته صرف نظر از دین و مذهب، هر کس که با تکیه بر حق، برای بر قراری صلح جهانی قیام می کرد، میتوانست با هدایت اولیا، از اسرار حکومت خدا بر زمین آگاه شود و حقانیت خود را در مالکیت این حکم به اثبات برساند؛ زیرا عدالت خدا برای همگان یکسان است.
    اما تنها مسیح (ع) و عیسی آخر زمان بودند که حق خود را،به حق بشر گره زدند و از پدر آسمانی پایان رنج بشر را خواستار شدند.
    به همین دلیل، صلح جهانی ارمغان تلاش عیسی برای بشریت خواهد بود.

    ابوالهول نماد آن موجود آسمانی ست که حکم میان دستانش به رؤیت بشر گذاشته شده تا مورد قبول همه ی اقوام باشد.

    پس از فاش شدن این نمایش الهی، بشر درمی یابد که اسیردنیا شده، و راه نجاتی جز گذر از سد پدر آسمانی ندارد، و نرمشی از نوع دیگر، در کردار، گفتار و پندار، باید سرلوحه ی زندگی کوتاه مادی اش شود،تا لایق هم نشینی ایشان باشد.
    آنگاه می توانیم پس از حیات مادی، به همراه آن فرشته ی آسمانی، این سیَاره ی خاکی را ترک ، و به مبداء هجرت روح مان در عالم کبیر مراجعت نماییم. به همین دلیل هم قرآن می گوید: در دین اکراه نیست.
    قرآن در این باب می فرماید :
    «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ» (النمل – 82)
    ترجمه ی عرفان عقلی :
    هنگامی که بشر در گرداب کردارشان به عذاب گرفتار می شوند؛ ما جنبنده ای را از میان عوام خارج می کنیم تا با آنان که به آیات ما بیگانه اند و ایمان ندارند به زبان خودشان تکلم کند. ( یا با دانش خودشان آیات الهی را تفسیر کند)
    (اینجا”جنبنده” به کسی گفته می شود که بیسواد و از عوام باشد و ثروت، قدرت و شهرت هم ندارد تا کسی روی او حساب باز کند.)
    در تمامی ادیان الهی و بر حق اینطور آمده، که در آخر زمان کسی برای نجات بشر قیام می کند ، آن شخص، با کنارزدن پرده ی شریعت ادیان، حقایقی را آشکار می سازد که ملل جهان مجاب می شوند، تا با فلسفه ی او بر تمامی مشکلات بشر، که بقایشان را در گروی حل آن است ، غالب شوند تا صلحی جهان شمول بر جهان حاکم گردد از اینروست که او را ناجی بشر، یا عیسی آخر زمان می نامند.
    هر یک از باورها و شریعتهای گذاشته شده، او را بگونه ای توصیف می کند.
    اما حقیقت این است که با توجه به شرایط زیستکره و نوع مشکلات امروز بشر، ناجی بشر باید فرهنگ و فلسفه ای را ارائه نماید که در حل مشکلاتی که امروزه کار شناسان زبده از حل آن عاجزند؛ کار برد داشته باشد.( مثل مشکل تغییرات اقلیمی)
    پس باید چنین کسی از دانش ویژه ای برخوردار باشد تا بتواند ملل جهان را مجاب نماید. بطوری که همه یک صدا بگویند:
    ما برای حل مشکلاتمان به فلسفه ی راهبردی این شخص نیازمندیم. زیرا ادامه ی بقای ما و دیگر گونه ها در گروی راهنمایی های اوست.

    از مشاهدات چهار عارف پیشگو و چهار مشاهده، ناجی بشر را بشناسیم .

    برای شناخت او سه نقاشی عرفانی و یک مزامیر را تخلیه ی اطلاعاتی می کنیم تا از نگاه چهارعارف و از چندین زاویه آن شخصیت را بشناسیم.
    اول ـ نقاشی عارف(سزار نسترا داموس ) که از آخرین صحنه سناریو می گوید .
    دومین نقاشی ازعارفی ( ناشناخته برای من ) که از یک مقطع زمانی خاص در طول حرکت رهایی بخش او دم می زند و اشارت به خصوصیات اوست.
    همراه با مزامیر میشل نستراداموس که در رابطه با مشاهده ی خود از این صحنه سخن گفته است.
    سومین نقاشی که بسیار پر بار است؛ از نقاش عارف “آیین ودا” است که از صفت هایش می گوید. این نقاشی از این جهت بسیار پر بار است که با بینش اسلام به تفسیر این اسطوره ی آیین (ودا – ویشنو) نگاه می کنیم،آنگاه خواهید دید که حجم عظیمی از اطلاعات، ما را به شگفتی وامی دارد. بدین ترتیب ما آخرین شخصیت سناریو تمدن بشری را بهتر می شناسیم . در باب این سناریو در حدیث قدسی و قرآن اینطور اشاره می فرماید:
    ( من اسرار خود را برای عاقلان فاش می کنم، در دین اکراهی نیست، به سرزمینهای دیگر بروید، و تمدنهای منقرض شده را ببیند و در مدارک به جا مانده و شریعتهای گذاشته شده، دقت نمایید تا قدرت ، و عظمت مرا دریابید ، چون من گنج پنهانی در میان شما هستم و می خواهم شناخته شوم .)

    ابتدا می پردازیم به تفسیر دو نقاشی عرفانی از عیسی آخر زمان، توسط دو عارف جهان مسیحی که بیشتر از زندگی خصوصی او مشاهده داشته اند و در آخر می پردازیم به ویژگی ها ی ایشان، از طریق مشاهده و نقاشی عارف هندو، تا بار اطلاعاتی آن را با علم روز تخلیه نماییم .
    چیزی که در این سه نقاشی جالب است اینکه، هرعارف، از زاویه ی مشاهدات خود او را توصیف نموده است به خاطر همین، تمام نمادها و پیام های عرفانی،همانند قطعات پازل هستند که اگر درست کنار هم چیده شوند؛ اسرارآفرینش را به وضوح بیان می دارند. به همین جهت بشر گام بلندی در تکامل دانش خود برمی دارد و دانشمندان پاسخ بسیاری از مجهولاتشان را خواهند گرفت.
    عرفای مسیحی، به خصوصیات او توجه داشته اند؛ ولی عارف هندو، ویژگی های او را برشمرده است، که با توجه به صفات بر شمرده شده، می تواند دلیل گروهی باشد که معتقدند رستاخیز جسمانی نیست، زیرا صلاح کار را پدر آسمانی مان معیَن می کند، و مهره ای که باید نقش عیسی آخر زمان را به عهده بگیرد، براستی باید همه فن حریف باشد.
    چیزی که در این سه نقاشی با اهمیَت تلقی می شود اینست که عارف هندو نسبت به دو عارف دیگر مرتبه ای بالاتر در عالم کبیر داشته، که دقت نظر او در مشاهده و توصیف عیسی آخر زمان، این نکته را به وضوح نشان می دهد.

    تفسیر نقاشی سزار نسترآداموس

    تصویر سمت راست:
    آخرین نقاشی عارف نقاش سزار نسترآداموس (مسیَحی) اشاره به دابة الارض (جنبنده) دارد.
    باید عرض کنم: تعدادی از نقاشی های عرفانی سزار نسترآداموس قرنها در واتیکان به امانت نگهداری می شد. در این نقاشی ها، آن عارف بزرگ وقایع آینده ی جهان را از طریق مشاهدات خود در زمان پیشگویی کرده اند. که نقل محافل فرهنگ بشریست.

    آخرین نقاشی، تصویری از قهرمان سناریو تمدن بشری را نشان می دهد، که کتاب زندگی یا(مجذوب سرنوشت) را با دست راست گرفته و صفحه ی سفید آنرا به ملت ها نشان می دهد.
    این نکته اشاره دارد سرنوشت بشر یا سناریو تمدن بشری به پایان دوره ی خود رسیده. و بشر دوران جدیدی را تجربه میکند .
    منظور عارف پیشگواین است که تحوَلی در سطح آگاهی بشر صورت می گیرد تا سیاست جهانی تغییر بنیادی را تجربه کند( زیرا کتاب ابزار فرهنگ است.)
    و این بار سرنوشت بشر بدست خودش ، از سر نوشته میشود، واین مهم تنها از یک طریق می تواند اتفاق بیافتد و آن هم درک حقایقی از آفرینش انسان ، که ریشه در اعتقادات ملل هم داشته باشد.
    آن جنبنده ، تنها با تکیه بر همین حقایق و مدارک عرفانی می تواند توجه ملل جهان را بخود جلب نماید ، و امروز، این حقیقت پیش روی شماست.
    پس، این مرد،همان دابة الارض توصیف شده ی قرآن و حدیث دجال علی (ع) محسوب میشود که اگر حکم مصری تنفیض شود، به او عیسی آخر زمان میگویند . و این صحنه هم رستاخیز محسوب می شود. که ما شاهد آن خواهیم بود .
    اما چطور ممکن است ؟!
    خدا در قرآن می گوید: این شخصیت، آیات مرا با دانش روز به کافران تذکر می دهد.
    مسیحیان هم می گویند: او از میان مردگان برمی خیزد، تا حقانیت او باعث رستاخیز و نجات بشر شود.
    ولی هر دو از یک شخصیت، اما از دو دیدگاه سخن می گویند.
    از طرفی ( کافر ) می شود پوشاننده ی حق و حقیقت ، یک مرده هم، حقیقت زندگی را پوشانده ، از دیدگاه عارف یک جماعت نا آگاه که در گمراهی و ضلالت راه می روند، مرده محسوب می شوند، چون از حقیقت آفرینش خودشان چیزی نمی دانند. فرزندان آدم نمیدانند برای چه آفریده شده اند.
    فرض کنید جماعتی در تاریکی راه می روند و از دیدن مناظر طبیعت محروم هستند. حالا اگر کسی به دنیای ایشان نور بتابد، به ایشان وسعت دید بخشیده تا مناظر زندگی را ببیند و دلیل وجود خودشان را درآن محیط تشخیص دهند، این مناظر زندگی، همان حقیقت آفرینش خودشان محسوب میشود، وآن نور هم حقیقت آیات الهیست که برایشان قابل هضم گردیده ، تا به دنیای تاریکشان نور بتابد وبتوانند قدرت و عظمت حق را بشناسد .
    به همین دلیل، در فهم، درک و عملکرد آنان تغییری بنیادی بوجود می آید؛ چون جایگاه خودشان را شناخته اند و هدف از آفرینش خودشان را می داند .
    به همین جهت زنده می شوند. از نظر قرآن، آن کسی که با نشان دادن آیات الهی نور به دنیای آن جماعت تابید، “دابة الارض” است .
    و از نظر مسیحیان، آن کسی که باعث شد تا عملکرد آن جماعت تغییر بنیادی کند، عیسی آخر زمان، اما هر دو از یک شخصیت واحد سخن می گوید.
    عارف زرتشت هم او را با نام (میترا)می شناسد که از البرز فرود می آید ، عارف هندو هم او را با نام ( ویشنو ) می شناسد که همه فن حریف است و… الی آخر. همه از یک شخصیت و عملکرد یک شخصیت حرف می زنند. اما با گویشهای مختلف و بسته به فرهنگ بومی خودشان.
    در این تصویر شخصیت مورد نظر، با دست راست کتاب زندگانی را گرفته و نشان می دهد؛ در حالیکه صفحه های آن سفید است.
    سمت راست بدن می شود طیف الهی ، که در مقام پدر قرار می گیرد ، از طرفی چون دست وسیله ی فیزیکی ارتباط با محیط است؛ در اینجا ، دست راست می شود وسیله ای در اجرای دستور کار خدا، یا اقرار به هدف خدا از آفرینش.
    عارف با تصویر می گوید: او وسیله ی انتشار معرفت خداست. در اینجا دست، نقش مأمور بودن شخص را بیان می کند. چون نحوه ی گرفتن کتاب. نشان از مأمور بودن و حکم داشتن است.( کنایه ـ اگر بخواهی کارت شناسایی به جمع نشان بدهی،دست به همین صورت قرار می گیرد. حالا اگر بجای کارت، کتاب در دست داشته باشی؛ باز هم دست به همین صورت قرار می گیرد.)
    دلیل سفید بودن صفحه ها، حکایت دارد که این سناریو الهی به انتها رسیده و دیگر نقشی برای بازیگر بعدی وجود ندارد وآخرین هنرپیشه خدا ، همین شخص است. چون اسرار عالم کبیر را فاش می کند و بشر ناگهان، خدا را ناظر بر اعمالش می بیند و خود را بازیچه ی دست او. بدین صورت چرخه ی سرنوشت عوض می شود یا روزگار بشر برمی گردد.
    متمایل بودن سر به سمت راست، دلالت دارد که در این سناریو صاحب نقش است و از طیف الهی بهره می گیرد. مأمور است و معـذور. موی بلند، نشان از فقر و درویشی اوست ، و یا مسلک درویشی داشتن ، و یا به دنیا تمایل نداشتن در امر مأموریت، رنگ آبی تن پوش، نشان از رنگ آسمان دارد که در طیف الهی، آسمان، حیطه و قلمرو پدر آسمانی ماست و آزادگی را نشانه دارد . دو نوار سفید، نشان از فلسفه است. نوار بزرگتر فلسفه ی آفرینش است، و نوار کوچکتر فلسفه ی حضور این مرد و یا داستان این مرد، که زیر مجموعه ی آن فلسفه محسوب می شود.
    دو زن در قسمت پایین هستند که در اصل او را در انتهای این داستان همراهی می کنند. یا او را باوردارند و همراهش هستند.
    هر دو زن به غزال نگاه می کنند. غزال، آرزو و آرمان محسوب می شود، یا اورنگ پادشاهی. که در حقیقت هدف آن مرد است( گرفتن حکم مصری) و چون آن مرد کتاب زندگی را در دست دارد؛ پس هدف او جهان شمول است و خواست تمام ملل.
    آن دو زن آرزوهای خود را در رسیدنِ آن مرد به هدفش جستجو می کنند و همراهیش می نمایند. ( دقیقاً همینطور است.)
    یکی از زنان نیمی از موهایش هویداست. در حقیقت اوعاشق شخصیت شده وعشق خود را در وصال آن شخص می داند.
    اما دیگری که موهایش پوشیده است شیفته ی هدف جهان شمول آن شخصیت است، و دلش برای صلحی جهان شمول می تپد. چون با دل او را شناخته و یاوری آن شخصیت را در راه رسیدن به آرمانش بعهده دارد.
    اینطورهم می توان گفت که تجمیع زنان، وحدت نظر سیاست سرمایه داری است. چون زن ، از دیدگاه عارف به طالب دنیا گفته می شود .
    تصویر سمت چپ:
    نقاشی سمت چپ هم در مورد همین شخصیت است. در این نقاشی، جنبنده را می بینید که سخت در متون عرفانی فرو رفته و مشغول تحقیق است.
    ریش و موی بلند نشان از درویش بودن اوست. در این نقاشی زن ها سه نفر هستند، که دو نفر از ایشان با سربرهنه رسم گردیدند، که نشان دارد دل به عشق او دارند و نفر سوم که مویی پوشیده دارد دل به راه او دارد.
    نقاشی نشان می دهد که دو زن کاملاً از نقش این شخصیَت در برقراری صلح جهانی آگاه هستند و میدانند او دابة الارض اشاره شده است. اما سومی که پشت به او دارد و موهای خود را پشت سر بسته نقشی متضاد دارد ( ساده بگویم : خانوم گرگه این داستان الهیست ) اگر دقت کنید در دو نقاشی، درون چرخ زندگی یکی پره دارد؛ ولی دیگری ندارد. آن چرخی که درونش پره ندارد نشان از پایان زمان، ورسیدن به آخرت دارد. از باب دیگر این دو تصویر پاسخ این سوال را میدهد ( زندگی جبر است یا اختیار ؟ ) که بعد از نتیجه به جوابش خواهیم رسید.

    زاویه دید عارف، از پشت صحنه ی شخصیَت

    پاره ای از مسائل در پشت صحنه ی شخصیَت بوقوع پیوسته، که از نگاه عارف مسیَحی دور نمانده است.
    تفسیر این نقاشی از این جهت گذاشته شد که آیندگان هم می خواهند شناخت کاملی از این رویداد مهم تاریخ تمدن بشر داشته باشند و من بعنوان یک راوی تاریخ، رسالتی دارم که به قواعد آن پایبندهستم.
    تصویر زیر بیانگر عشقیست از نوع دیگر، که در مقطعی از زمان، انگیزه ی حرکت را در شخصیَت بوجود آورد.

  4. گروه دوم مسیحیان می باشند.

    در طول تاریخ بشر، دو شخصیَت از نوع دیگری متولد شدند تا شکوه و عظمت خالق را به نمایش بگذارند. اولین شخصیَت مسیح (ع) بود که معجزه آسا از مریم باکره متولد شد ، و دیگری علی (ع) بود که معجزه آسا در خانه ی خدا به دنیا آمد.
    در باب تولد مسیح (ع) باید بگویم:
    اراده ی خالق آفرینش بر این قرار گرفت، تا نوزادی از نوع دیگر آفریده شود؛ تا وجودش گواه معجزه ی خالق باشد. از این رو خالق، اراده اش را از طریق پرتوی تابش محبوب، به یک مولکول دی ان ای تخمک ، در رحَم مریم مقدس تاباند و بسامد ویژه ی آن طیف رحمان، باعث فعال شدن یک مولکول، در تخمک مریم (مقدس) گردید وآن فرشته ی پاک سرشت، بارور گردید و عیسی (ع) متولد شد. آن پرتوی خالق را( پرتوی مجذوب) می نامم.
    از این رو فرزند متولد شده را پسر خدا می خوانند. چون مجذوب سرنوشت بشر است .
    خداوند به برکت وجود آن معصوم ، آخرت را به مسیحیان بخشید، زیرا خون مسیح (ع) بر صلیب عشق، شفیع پیروان آیین مسیحیَت، نزد پدر آسمانی شد ، تا آخرت را نصیب ایشان نماید .
    آن حضرت، خشم و نفرت را در شان انسان نمی دانستند و با آیین خود تخم صلح و دوستی را پراکنده ساختند تا در آخر زمان که ( آخرت ) نام دارد صلح جهانی را برای بشر به ارمغان آورند. از این روست که آیین مسیحیت ، شاهین اعتدال بین اسلام و یهود محسوب می شود.
    عرفای شیعه، عیسی آخر زمان را یکی از زمینه سازان دولت جهانی می دانند. از این رو مدیریت جهان در دولت جهانی به مسیحیان سپرده می شود، زیرا در این امر شایستگی لازم را دارند ، و خدا هم وعده ی آخرت را به ایشان داده است . عارفان اسلام می گویند:
    عیسی آخر زمان پشت سر امام زمان، که جلوه گاه پدر آسمانست نماز می خواند، که این نشان دارد از اینکه عیسی آخر زمان از جهان اسلام سر بر می آورد و مسئول سامان دهی مشکلات بشر ، و زیستکره خواهد بود.
    حُکم ولایت مصری در سناریو تمدن بشری هم از آن عیسی آخر زمان است و تنفیذ آن از طرف پدر آسمانی مان برای مسیحیان رستاخیز عیسی آخر زمان محسوب می گردد.
    یکی از بحث های کلیسای مسیحی که اندیشمندان را بخود مشغول داشته، پاسخ به این پرسش است ، که رستاخیز عیسی جسمانی می باشد و یا روحانی ؟
    باید بگویم : چیزی که به اسم رستاخیز معرفی می شود، در حد یک رونمایی، یا کنار زدن پرده ی شریعت از روی حقایق آفرینش است. اما مسئله روحانیست، و اگر میگویند از دنیای مردگان این رستاخیز به وقوع می پیوندد . باید بگویم : تا ببینیم فلسفه ی مرده را چگونه باید معـنا کرد.
    بگذارید فلسفه ی مسیح (ع) را در غالب یک مثال ساده بگویم که ریشه در واقعیت دارد ، تا شما هم بتوانید آنرا هضم نمایید:
    فرض کنید محدوده ای را حصار کشی کردند و در اطرافش تابلوی ورود ممنوع گذاشتند.
    (در ادیان مختلف این محدوده نام مختلف دارد، ما به آن محدوده می گوییم بهشت،عرفا می گویند عالم کبیر، در سطح هم نشینی با خدا)
    در طول زندگی همه مردم با درد و رنج از راهی می گذرند که انتهایش متصل به همین محدوده می شود. ولی پس از برخورد با آن تابلوها ، از این محدوده ی حصار کشی شده برمی گردند( اینجا ، حصار ها را شیطان در نظر بگیرید، که با نیرنگ شما را غافل می کند تا راه های دیگری را جستجوکنید.) غافل از اینکه تا پایان عمر همواره این درد و رنج ، گریبانگیر ایشان است و سرگردانند. از طرف دیگر ، چون گمراه تسلیم مرگ می شوند، بلیط ورود به آن محدوده را هم از دست می دهند. اما اشخاصی هستند که پس از برخورد با این محدوده بر نمی گردند. بلکه تامل می کنند که چرا این محدوده حصارکشی شده ؟
    چرا در انتهای راه زندگی قرار گرفته؟ و… چراهای دیگر.
    عطش کنجکاوی باعث می شود در خود تأمل کنند، و بدقت محدوده را زیر نظر بگیرند و به کنکاش پیرامون آن بپردازند،تا اینکه راهی پیدا می کنند( یا چشم باطن شان گشوده می شود یا به نیروانا می رسند.) واز طریق دیگری داخل محدوده می شوند.
    آنگاه خواهند دید گروهی متشکل از دوازده فرشته با آدم و حوا شاد و خندان زندگی ابدی دارند، آنجا دنیای متفاوتی از دنیای ماست. در آنجا از درد و رنج خبری نیست، دوستی و مودَت برقرار است، حاکمی منصف ( پدر آسمانی در عالم کبیر) دارد، جذابیتش هزاران برابر این زندگیست، بطوریکه در طول عمر، لحظه ای از آن را هم تجربه نکرده اند. حتی فکرش هم به مغزشان خطور نمی کرده است.
    بلیط ورود به آن عالم، تنها مرگی با عزت نفس است، به همین دلیل کسانی که در قید حیات مقیم آن محدوده ی ممنوعه می شوند؛ عارف نیک و بد می گردند و حسب الامر سکوت اختیار می کنند( گاهی انسان قبل از مرگ توانسته از طریق نور وجودش به عالم کبیر وصل شود که عارف می شود.)
    عارف بعلت عدم درک عوام از توصیف عالم کبیر عاجز است، از این رو با علایم ، شعر و غیره، مبادرت به ترسیم خیالی آن عالم می نماید، تا دیگران در آن نشانه ها تأمل کنند و راه نجات خود را بیابند.
    از طرفی، گاهی چنان ظلم ، بیداد ، و گمراهی بین مردم شایع می شود که پدر آسمانی شعور خود را تحت عنوان ولایت، به انسان کامل آن قوم گسیل می کند (این شعور پرتوی تابشی آن عزیز در وجود انسان مستعد است که از طریق بسامد یک طول موج ناشناخته به انسان کامل منتقل می شود، و ویژگی خاص خدا را در آن شخص بروز می دهد) وآن شخص تحت عنوان پیامبر، رسول، نبی، امام و غیره، با ایجاد دین و گذاشتن شریعت بسته به فرهنگ بومی و رشد فکری هرقوم،اقدام به هدایت آن قوم می نماید و همواره دوازده فرشته، آن ولی را در طول نسل بشرهمراهی می کنند .
    ( اینان همان فرشتگانی هستند که به آدم سجده کردند و در ادیان مختلف،اسامی مختلفی دارند، که درادامه به آن می پردازیم. )

    حال ببینیم عیسی مسیح (ع) در کجای این داستان ایستاده و چرا باید او را پرچم دار صلح جهانی دانست.

    باید عرض کنم: هر بار خدا ، نور خود را در انسان کامل عصر متجلیّ می نمود؛ اما در مورد آنحضرت این بار خدا بر عکس گذشته عمل نمود و از طریق تابش نور خود،مریم مقدس را بارور کرد تا معجزه بودن ، یا استثنایی بودن شخصیَت عیسی را به امت بشری گوشزد نماید.
    پس نیازی نبود تا ولایت تنفیذ گردد. چون عیسی(ع) از جنس نور بود و یا فرزند نور ، که در اینجا اشاره به پرتوی نور مجذوب در اوست .
    آن حضرت همانند دیگران راه زندگی را رفت تا به آن محدوده ی ممنوعه رسید و بدلیل همجنس بودن با نور خدا ، بلیط ورود ی را گرفت و پدر آسمانی او را دعوت به عالم کبیر نمود، اما آن والا مقام استنکاف نمودند. زیرا آن حضرت با درد و رنج بشر آشنا بودند و نمی توانستند بخود بقبولانند که فرزند بشر در رنج و جهل باقی بمانند . ازاین رو آن حضرت حق خود را، به آسایش بشر گره زد و خواستار صلح و دوستی بین اقوام ملل گردید.
    بدینسان مسیح (ع) بین دو جهان ایستاد تا شفیع امت بشر باشد ، به همین خاطرعرفای اسلام می گویند: مسیح (ع) در آسمان دوم قرار گرفته است.
    پدر آسمانی خواسته ی او را قبول فرمودند، مشروط بر اینکه مصلوب گردد ، آن حضرت پذیرفتند دیه اش پایان رنج بشر باشد.
    بدین صورت مأموریت او بعنوان یک پیامبر به اتمام رسید.
    در شام آخر،آن حضرت در قالب یک نمایش رفتاری و با اشاره به یهودا، امر به معرفی خودشان به دشمنان فرمودند ، و یهودا با دلی شکسته اطاعت امر نمود. چون یهودا می دانست، پیروان مسیح (ع) سالهای درازی او را خائن می نامند و لعـنت می کنند. اما اطاعت امر صاحب الامر، لازم الاجرا بود.
    بدین سان، با فتنه ی یهود، خون عزیزی بر صلیب عشق بر زمین ریخت تا آن والا مقام شفیع امت بشری باشند، تا فلسفه اش پایان رنج بشر را رقم زند . جسد فیزیکی توسط حواریون از صحنه منتقل شد ، تا باور رستاخیز باعث انتظار( یا توجه داشتن ) پیروان مسیح به آمدن عیسی آخر زمان باقی بماند.
    بدین سان پدر آسمانی، به وعده ی خود عمل نمود و حکم ولایت مصری را بین دستان ابوالهول قرار داد تا نشانه ی آخرت و بشارت رستاخیز عیسی در آخر زمان باشد ، و فلسفه ی صلح و دوستی مسیح (ع) حاکم بر جهان گردد تا بدین سان دیه مسیح( ع ) پرداخت شود.
    کشف این معما ممکن نبود( حکم عیسی ).مگر آنکه کسی به راز نگاه ابوالهول که کربلا را در می نوردید پی ببرد. چون حسین (ع ) درب معرفت خدا را با ایجاد تراژدی الهی در همین منطقه گشود ، و به همین خاطر خدا در مکه از حسین (ع) می خواهد تا به کربلا برود، چون خدا می خواهد حسین را کشته ببیند. به همین دلیل نگاه ابوالهول، همواره بشر را به این منطقه دلالت می کند تا کسی با کنکاش در این واقعه ی تاسف بار ،به اسرار حکومت خدا بر زمین پی ببرد و راز رابطه ی تراژدی کربلا و معمای ابوالهول را دریابد. تنها او می توانست با کنار زدن پرده ی اسرار حکومت خدا ، توجه ملل جهان را به عالم کبیر جلب نماید. تا فلسفه ی صلح و دوستی مسیح (ع) جهانگیر شود ، و تنها زمانی می توانستیم به داده های بالا برسیم، که حجم انبوه اطلاعات آفرینش را با زبانی فصیح، در کتابی بنام قرآن و حدیث دومین مولود معجزه ،( علی ع ) جستجو می کردیم.
    از این رو بخاطر تکمیل فلسفه ی دین واجرایی شدن سناریو تمدن بشری، نور خدا در صحرای عربستان، در قومی جاهل و در وجود محمد رسول الله (ص) سر برآورد. زیرا زبانشان فصیح بود (منظور این است که کلمه ها یا واژه های زیادی برای ارتباط و انتقال شفاف پیام الهی در طول نسل بشر در اختیار داشتند) بدینسان اطلاعات آفرینش و عالم کبیر، بسیار ماهرانه و زیرکانه در پوشش دستورات شرعی و آداب اجتماعی در قرآن استتار گردید تا در طول نسل مورد تحریف قرار نگیرد. آنگاه تحت عنوان معجزه ی رسول خدا(ص) به نمایش بشر گذاشته شد تا همواره در رؤیت بشر باقی بماند وعاقلان را هدایت گرداند.این آخرین پیام خدا به بشریت بود.
    آنگاه یازده فرشته، تحت عنوان (امام ) یکی پس از دیگری، زنجیر وار از مولود کعبه بوجود آمدند تا سایر اطلاعات را در پوشش حدیث و در طول نسل باقی گذارند.
    اما سومین امام( حسین ع ) با نمایش رفتاری و خلق تراژدی کربلا ، که با قربانی نمودن خود، خانواده و یارانش صورت گرفت؛ درب معرفت خدا را به روی بشر باز نمود تا (کسی ) پی به نمایش رفتاری آن عزیز در کربلا ببرد؛ پیام او را بگیرد و از طریق هضم سایر پیام ها بتواند معمای ابوالهول را حل نموده وعیسی آخر زمان باشد و این رازی بود که نماد پدر آسمانی(ابوالهول) سالیان درازی در دل خود محفوظ داشته بود.
    هدف اولیای اسلام ( با توجه به آینده نگری قرآن در باب فروپاشی ارکان حیات در این عصر) نجات بشر، بقای نسل آینده و سایر گونه ها و در کل گشودن درب معرفت خدا می توانست باشد و این امر ممکن نمی شد مگر آنکه آرمان مسیح (ع) در جهان اسلام تحقق می یافت.، یعنی برقراری صلح جهانی ، زیرا بر اساس آن صلح جهان شمول، می توانستند با قوانین جهان شمول، دولت جهانی و عدالتی فراگیر را بوجود آورند و امر نجات بشر را از این ضلالت و گمراهی ممکن نمایند تا طعم عدالت را در جوار پدر آسمانی یا صاحب الزمان (عج)بچشند.
    ( البته مدارک نشان می دهند که هزاران سال قبل از تولد مسیح (ع) خداوند از این موضوع با خبر بوده وتوسط پیامبران زمینه ی آنرا نموده است.)
    اینکه چرا در آن زمان این امرممکن نشد، باید بگویم خواسته ی مسیح (ع) شامل جامعه ی جهانی می شد و در آن زمان با توجه به نداشتن ارتباط بین ملل، و نرسیدن بشر به بخشی از دانش،که هضم پیام های عرفانی را ممکن می ساخت ؛ موضوع نجات بشر و صلح جهانی را به تأخیر انداخت.
    یکی از مدارک در خطوط نازکا به ابوالهول اشاره میکند در حالی که این دو قوم هیچ ارتباطی با هم نداشتند .

    تصویر سمت راست شکل کشیده شده از ابوالهول و هرم را توسط عارف نازکا نشان می دهد (البته عارف برای پیچیده نمودن یا الزام فرهنگی از نقش عنکبوت سود برده) . تصویر وسط نماد ساختاری ابوالهول در مصر هست. تصویر سمت چپ ، نمای کلی از خطوط صحرای نازکاست. هشت علامت کشف رمز شده خطوط نازکا، اعلام هشدار به انسان عصر حاضر در باب فروپاشی حیات سیاره است که در انتهای کتاب توضیح علمی با رویداد های به وقوع پیوسته داده می شود .
    ادامه…
    اینکه رستاخیز مسیح (ع) جسمانیست و یا روحانی، باید عرض کنم:

    رستاخیز ، جسمانی نمی تواند باشد؛ زیرا بر اساس قانون ( حق )، جسم فانیست واز طرف دیگر نیازی هم به داشتن آن جسم نیست ، زمانیکه اندیشه آنحضرت می تواند آرمان او را از طریق کس دیگری به فعل در آورد؛«درست مانند سیم کارتی می ماند که با عوض شدن گوشی، ماهیت خود را از دست نمی دهد» این را به حساب تناسخ نباید بگذاریم. چون شعور بشر، ریشه در یک منبع مشترک دارد و انتقال داده ها، بسته به استعداد شخص وعنایت پدر آسمانیمان منتقل میشود . مسیح (ع) جان خود را برای پایان رنج بشر ارزانی نمود و شهادت را پذیرفت. اما تحقق آرمانش، به اذن پدر آسمانی،از کانال دیگری ، و توسط جسم فیزیکی دیگری ، و در زمان دیگری به فعل درمی آید.
    به روحانیون مسیحی هم عرض می کنم: بیاید ساده اندیش نباشیم و احساسی یا بچگانه فکر نکنیم. فدای سرتان که نذورات پیروان قطع می شود.
    فرض کنیم آنحضرت در این زمان زنده شوند و بخواهند این صلح را برقرار نمایند و چون آحاد ملل قدرت اجرایی به ایشان می دهند، باید دکترین تعریف شده ای را ارائه نمایند که این مهم قابل اجرا باشد واین مهم دانش امروز بشر را می طلبد و نیاز به آموختن دارد. برای کسب تجربه آن دانش هم ده ها سال وقت نیاز دارند. تا علوم مختلفی را بیاموزند. زیرا نوعی جبر که در اثر نبودن یک فلسفه اقتصادی کار آمد ایجاد گردیده؛ بر اقتصاد جهان حاکم شده و این اقتصاد هم با حرص و طمع یهودی آلوده گردیده است. از این روست که برقراری صلح را غیر ممکن می نماید.
    بگذارید ساده بگویم :
    امروزه بر همگان واضح است که جنگ، بازار مصرف کمپانی هاست. تمام کشورهای صنعتی که بعضاً داعیه ی دفاع از حقوق بشر دارند، اقتصادشان بطور مستقیم و یا غیر مستقیم وابسته به درآمد حاصل از فروش ابزار جنگیست .
    همین کشور ها برای جلوگیری از وقفه در تولید، نیاز به بازارهای جدید دارند؛ این بازارها فقط از طریق فتنه انگیزی و ایجاد جنگ بین اقوام بوجود می آیند. در نتیجه کشورهای تولید کننده ی ابزار جنگی، برای ایجاد بازار، ناچارند درصدی از درآمد خود را از طریق سرویسهای پنهان سالاری، برای فتنه انگیزی و ایجاد جنگ در کشورهای دیگر هزینه نمایند. تا با ایجاد جنگ،بازارمصرف بوجود آید تا خط تولید ابزار جنگی متوقف نشود.
    از سوی دیگر، تحت چنین شرایطی، نبودن جنگ، یا برقراری صلح در جهان، از بودن آن به مراتب خطرناکتر است .
    زیرا در جهان بیش از ششصد میلیون نفر بصورت نیروی دفاعی، کارمند اطلاعاتی و تجارتی، کارخانه داران و کارگران خط تولید ابزار جنگی و دیگر تولیدات در رابطه از راه همین بازار( جنگ ) امرار معاش می کنند و اگر جنگ متوقف شود، بیکاری گسترده در سطح جهان بوجود می آید که منجر به بحران اقتصادی عظیمی در جهان خواهد شد و سقوط دولتها ، و بر هم خوردن نظام اجتماعی ملل را باعث خواهد گردید. در آن صورت هزاران مسیح هم از پس آن برنمی آیند. چون بیکاری گسترده با عث گسترش فقر، فساد جنایت و خشونت و در نهایت به یک فاجعۀ جهانی منجر خواهد شد و شکم گرسنه هم ایمان ندارد.از این روست که حذف جنگ تحت چنین شرایطی غیر ممکن است.
    فلسفه ی مسیح (ع) سازنده است و نه تخریب کننده. اگر خدا آخرت را به مسیح و پیروانش بخشید، آنقدر خردمند هست که این بخشش را در همین زمان به فعل در آورد.از این روست که حکم مصری به عیسی آخر زمان تنفیذ می شود تا دیه ی خون مسیح (ع) را پرداخت کرده باشد.
    این که عیسی از میان مردگان می آید و مردگان را بر می انگیزد ریشه ی عرفانی دارد.
    آیا شما تا بحال چنین عجایبی از دین و جهان بالا می دانستید؟ مسلماً نمی دانستید.
    اما الآن شما زنده شدید. چون از حقایقی مطلع گردیدید که حتی در خواب هم نمی توانستید ببینید. و این دم مسیحایی پدر آسمانی مان بود که شما را زنده کرد. تا از حقایقی از آفرینش و انسان مطلع شوید و عیسی آخر زمان را یاری رسانید. تا آرمان مسیح (ع) جهانگیر شود به همین دلیل آخرت از آن شماست.

    گروه سوم مسلمانان هستند.

    آیا اگر مسیح در بین ما باشد و روحانی نما ها و واتیکان بخاطر منافع خودشان مدارک اورا سانسور کنند وظیفه ی شما مسیحیان چیست ؟

    آنحضرت به فلسفه ای مجهز هستند که صلح را در جهان برقرار میکند و فقر را ریشه کن .. در منابع اسلامی به نظریه یا استراتژی عیسی آخر زمان عصای موسی میگویند .. اما این عصای موسی چیست که سیاست مداران و یهودیان از آن میترسند ولی ملل جهان با آغوش باز از آن استقبال میکنند

    عصای موسی

    گفتیم علی (ع) فرمودند: انگشتر سلیمان و عصای موسی همراه دابة الارض است. این دو نماد، اشاره به دو علم هستند.علم انگشتر، پرده ی شریعت تمامی ادیان را کنار می زند تا حقیقت آشکار شود و وحدت اعتقادی بین ملل بوجود آید ، و عصای موسی، علمیست که دکترین (یا استراتژی) جدیدی را تعریف می نماید ، تا به مشکلات و رنج بشر پایان داده، و صلح را برای بشر به ارمغان آورد تا باعث نجات زمین و نسل آینده گردد.
    با خواندن این کتاب، شما از طریق مدارک، از روزنه ی کوچکی به عالم کبیر نظر انداختید و متوجه شدید که عرفای جهان برای بازکردن چشم باطن بشر از راه اعتقاد، چقدر تلاش کرده اند تا امروز، بشر به مرحله ای از شناخت خالق رسیده و اقوام میتوانند وحدت اعتقادی را تجربه کنند تا به صلحی پایدار برسند ، و این دیدگاه ، از طریق علم انگشتر سلیمان و هضم پیام عرفای ادیان ممکن شد.
    از طرف دیگر، شیطان هم درکسوت روحانی نما از راه اعتقاد، و برای گمراهی و ضلالت بشر بمب به کمر جاهلین می بست تا جنایاتش را با آیات خدا توجیه نماید ؛ و در آنسوی جهان هم شریعتمدار کشیش مسلک، با سوزاندن قرآن جشن می گرفت ، تا بشریت را به سخره بگیرد و مسیحیان را در خواب غفلت باقی گذارد.
    گروه اول( عرفا ) قدرت و عظمت حق تعالی را می شناختند؛ زیرا در خدا راه می رفتند و یا ساده تربگویم : خدا در ایشان راه میرفت .
    گروه دوم هم روحانی نماهای پیرو ابلیس بودند ، و آنقدر جاهل ، که نمی دانستند ابلیس هم فرشته ی خداست و تحت امر حق تعالی.

    عصای موسی چگونه عصایی می تواند باشد؟

    همه ی ما می دانیم که عصای موسی (ع) معجزه ی او بود. آن حضرت این عصا را در مقابل فرعون به زمین انداخت تا اژدها شود و مارهای ساحران افسونگر را بلعید!!
    اگر از دید شریعتمدار به این عصا می نگرید؛ به شما می گویم:
    فرض کنید این عصا دست شما باشد. با انداختن آن چگونه می توانید صلح را بر جهان حاکم نمایید؟
    فرض کنید اژدهایی شد به بزرگی یک کوه. کجاست آن مارها تا ببلعد؟ آیا مردم به دارنده ی این عصا به چشم شعبده باز نمی نگرند؟

    آیا دجَال با یک موشک دخل این اژدها ی گوشتی را نمی آورد ؟
    و در آخر،
    آیا سایر ملل به باور کسی که چنین عصایی را در این عصر، اینگونه فرض می کند نمی خندند؟
    اما چرا علی (ع) که به دریای معرفت حق رسیده بود و در وادی یقین سیر می کرد؛ فرمود « عصای موسی با اوست» ؟
    پس این عصا باید بتواند سیاست فتنه گر جهانی را ببلعد و طرحی نو دراندازد.
    حال از دید یک عارف عقلی و با دانش روز عصای موسی را نشانتان می دهم ، و شما اگر تمام کارشناسان و دانشمندان را هم بیاورید، آنها یکصدا خواهند گفت: این عصایی که امروز نشانتان می دهم، براستی عصای موسی است. چون تمام فلسفه ها، سیاستهای پوسیده ی باطل را کنار می زند تا صلحی جهانشمول را حاکم بر جهان نماید.

    عصا از دید گاه عارف اسلام .

    می دانیم که عصا تکیه گاه انسان در راه رفتن است ( اینجا اشاره به راه، منظور راه زندگیست وعصا تکیه گاه هرکس برای راه رفتن در مسیر زندگی محسوب میگردد ، اما منظور ما اینجا فرهنگ و فلسفه ایست برای رسیدن به هدف، یا مقصد متعالی که تمام بشر در آن منافع مشترک دارند.)
    چون این عصا به موسی (ع) نسبت داده شده و موسی (ع) مورد قبول اقوام الهی ست، پس اشاره نمادین به عصای او، اشاره به فرهنگ ، یا فلسفه ای جهان شمول است، که می تواند در زندگی آحاد بشر نقشی مثبت داشته باشد و ایشان را بطرف هدفی مقدس هدایت نموده و مشکلات ایشان را مرتفع نماید.
    یا ساده تر، بشر با تکیه به فلسفه یا استراتژی این عصا ( فرهنگ ) ، از تمام مشکلات بوجود آمده رهایی یابد، تا به جامعه ی یک پارچه ی جهانی برسد.
    مقصد ما هم صلح جهانی ست، که زیر بنای دولتی فراگیر را فراهم می سازد تا بشارت دهنده ی عدالتی جهان شمول باشد.
    پس ، زمانی می توانیم بگوییم این عصا می تواند در سرنوشت بشر نقش مثبت داشته باشد، که بتواند مشکلات زیر را حل نماید:
    1- راه رسیدن به صلح جهانی را هموار سازد.
    2- باید بتواند اقتصاد جهانی را شکوفا کند.
    3- باید بتوند چهارصد تا ششصد میلیون فرصت شغلی برای ملل بوجود آورد تا فقر را در جهان ریشه کن نماید.
    4- باید بتواند از انقراض گونه ها جلو گیری نماید.
    5- باید بتواند از فروپاشی ارکان حیات زمین و نابودی زیستکره جلو گیری نماید.
    6- باید بتواند موانع مختلف مشکلات بشری را هموار سازد.
    7- باید بتواند از فروپاشی زنجیره ی غذایی جلوگیری نماید.
    8- باید بتواند زمینه ساز دوستی بین اقوام باشد.
    9- باید بتواند مشکلات زیستی ملل را مرتفع نماید.
    10- باید بتواند راه حلی برای پایان دادن به مشکل تغییرات اقلیمی ارائه دهد.
    11- و در نهایت، ناجی نسل آینده باشد. و..و..غیرو
    عصای موسی یا نظریه ی صلح جهانی

    چگونه می توان به صلح جهانی دست یافت؟

    این رویای اقوام، همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. از نظر کارشناسان و دانشمندان رسیدن به صلحی جهان شمول یک ساده اندیشی بیش نیست. زیرا خطر صلح جهانی به مراتب بیشتر از دنیای در حال جنگ است و برای آن نیز دلایلی می آورند که ریشه در اقتصاد سنـّتی دارد و با برشمردن آن، باید پذیرفت صلح جهانی برای جوامع بشری، بسیار خطرناکتر از جنگ به نظر می رسد.
    زیرا فقر و بیکاری، فساد و جنایت را به جوامع تحمیل نموده و اقتصاد بسیاری از دولتها را به فروپاشی خواهد کشید و از سوی دیگر کانون خانواده ها را از هم خواهد گسست و جوامع را به سوی خشونت و هرج و مرج سوق خواهد داد.
    مسئله بسیار ساده است.
    جنگ، بازار مصرف ابزار جنگیست، بیش از سیصد و شصت هزار کار خانه در سطح جهان خط تولید ابزار آلات جنگی ومطعلقات نظامی را از تولید تا مصرف به عهده دارند که از بند پوتین سرباز گرفته ، تا پیشرفته ترین سلاح را شامل می شود و صلح جهانی باعث توقف خط تولید این مجموعه ی عظیم خواهد شد.
    اگر حساب کنیم تعداد کارگران خط تولید جنگ افزارسازی ها و دیگر وابستگانی که مواد خام این کارخانجات را فراهم می کنند، به اضافه ی نیروهای نظامی و دفاعی ملل ، و همچنین نیروی پنهان سالاری که وظیفه ی جنگ افروزی و ایجاد بازار مصرف جنگ را برای سرمایه داری به عهده دارند؛ با دیگر وابستگانی که به نوعی با عرضه و مصرف تولیدات جنگی امرار معاش می کنند؛ بیش از یک میلیارد نفر در سطح جهان از راه بازار مصرفی بنام جنگ امرار معاش می کنند.
    صلح جهانی باعث بیکار شدن این خیل عظیم نیروی انسانی خواهد شد؛ که بنیان جوامع را بر خواهد کند. به همین علت دانشمندان پذیرفته اند که این روند باید ادامه داشته باشد و به همین دلیل هم کمپانی ها از طریق دولتها و مأمورین اطلاعاتی، همواره مبالغی را برای ایجاد جنگ افروزی در کشورهای مستعد با حمایت از سیاستمداران مزدور جنگ طلب، هزینه می کنند.
    این سیاست مضحک همواره از ابزارهایی به ظاهر بشر دوستانه همانند دفاع از حقوق بشر، حمایت از دموکراسی ، شورای امنیت وغیره، برای کنترل وهدایت این جنگ افروزان مزدور سود می برند، وهمواره با سانسور اخبار و رسانه ها ، تداخل در باورهای اعتقادی اقوام و فتنه انگیزی توسط عوامل پنهان سالاری که با تحمیق و جلوگیری از رشد افکار عمومی همگام می باشد، زمینه ی جنگ افروزی را مساعد نگاه می دارند.
    اما فطرت فرزند آدم صلح طلب است و رشد آگاهی باعث میشود که فطرت خدا جو و صلح طلب نوع آدمی شکوفا گردد.
    و اگر از زاویه ی دیگری به پدیده ی جنگ بنگریم؛ خواهیم دید که نیمی از انرژی مصرفی جهان و گازهای گلخانه ای حاصل از آنرا، تحرّک نیروهای دفاعی و ساخت ابزار جنگی به خود اختصاص داده اند. صدها میلیارد دلار سرمایه، میلیاردها ساعت انرژی ماهیچه ای و میلیونها بشکه انرژی فسیلی به هدر می روند و میلیاردها متر مکعب آب آلوده می گردد؛ تا ابزاری ساخته شوند، که در نهایت محکوم به نابودی در میادین جنگ هستند و جز آه و ناله برای هزاران مادر فرزند از دست داده در جنگ ، و چند پیک شراب برای سیاست فتنه انگیز سرمایه داری چیز دیگری را عاید بشر نمی کند.
    ای کاش این مشکل بزرگ بشر در همین جا ختم می شد و ما برای ادامه ی بقا با قربانی کردن بی گناهان و نابود کردن سرمایه و انرژی، به ریش این سیاست کهنه ی سرمایه داری می خندیدیم و تمدنهای منقرض شده را بخاطر داشتن قربانگاه به سخره نمی گرفتیم. اما اگر آینده نگر باشیم و دورنمای آینده ی بشر را در نظر بگیریم؛ فاجعه در راه است و نابودی بشر و تمامی گونه ها را بما اعلام می کند. زیرا ارکان حیات سیَاره مان در حال فرو پاشی ست و نسل آینده در خطرانقراض قرار گرفته است. پس سیاست های راهبردی جهانی ترانه ی دیگری را می طلبد. فلسفه ای از نوع دیگر را. واین فلسفه از نظر علی (ع) و عارفان اسلام ، همان عصای موسی قلمداد میشود .
    همه ی دانشمندان و کارشناسان زیست کره اعتراف می کنند که روند فروپاشی اکوسیستم زمین با آهنگی شتابدار ادامه دارد و راهی برای برون رفت از این مشکل بزرگ تمدن بشری نمی تواند وجود داشته باشد؛ مگر آنکه همکاری جدّی تمامی دولتها و ملتها، با تکیه بر یک طرح جامع و جهان شمول که نجات حیات سیّاره، سایر گونه ها و نسل آینده را بدنبال داشته باشد.
    پاره ای از دانشمندان که خطر را جدّی می بینند معتقدند؛ تنها فرصت برای نجات زمین کمتر از ده سال است. زیرا بعد از آن روند فروپاشی حیات سیّاره،برگشت ناپذیر خواهد شد، این با عقل جور در می آید. زیرا هشتاد در صد از آبزیان، ظرف پنجاه سال گذشته نابود شده اند، و زنجیره ی غذایی در حال گسستن است. در همین مدت هم هشتاد درصد از آبهای زمین به سموم، فلزات سنگین، پساب ها و فاضلاب شهرها آلوده شده اند. از این رو بحران آب هم در سطح جهان امری جدیست.
    گازهای گلخانه ای ناشی از سوخت فسیلی، تغییرات اقلیمی( تغییرات چرخه آب ) را باعث شده که نتیجه آن سیل های بی سابقه، طوفانها، ریزش برفهای بی سابقه، آتش سوزی جنگلها در پاره ای از اقلیمها ، و خشک سالی های بی سابقه در پاره ای دیگر از اقلیمها را به همراه آورده؛ به آنهم اضافه کنید نابودی رو به رشد جنگلها و مراتع، آب شدن سریع یخهای قطبی که منجر به بالا آمدن سطح دریاها گردیده و در آینده ای نه چندان دور منجر به کوچ اجباری اقوامی خواهد شد که ارتفاع سرزمینشان از سطح دریا کم است؛ به آن هم اضافه کنید هزاران مشکل زیست محیطی دیگر از قبیل نابودی گونه ها، نشت صدها هزار بشکه پسان پرتوزا و سایر سموم صنعتی بر اثر زنگ زدگی که توسط سیاست نابخرد سرمایه داری در دریاها و اقیانوسها دفن شده اند، پدیده بی رنگی در یک میلیارد ریف مرجانی، انقراض شتابدار گونه ها و..و غیره.
    با توجه به رشد جمعیت در پیش روی نیز، بحران جهانی آب و غذا، هجوم گرسنگان، تخریب، یا ناهنجاری در ژن و کرموزوم انسان و حیوان، جهش ژنتیکی در ویروس و باکتری ها را خواهیم داشت. که نهایت به نابودی حیات سیّاره ( اکوسیستم زمین ) و نسل آینده منجر خواهد شد. به این مشکلات هم اضافه کنیم فقر بیش از دومیلیارد نفوس بشر، انفجار جمعیت، رکود اقتصادی، جمعیت رو به افزایش بیکاران، به بن بست رسیدن سیاست پوسیده ی سنـّتی ودرنهایت نبود یک سیاست جامع و کلان تصمیم گیرنده که آینده ای ایده آل و منافع کل بشر را در دستور کار داشته باشد.
    در آینده ای نه چندان دور این سیاست پوسیده در گرداب مشکلات فرو خواهد رفت و برای نجات خود ناچار از جنگ تنازع بقای سنـّتی خواهد شد که بسیار هراسناک بوده و منجر به نابودی تمدن ها و جوامع بشری خواهد گردید. به همین دلایل اشاره شده؛ ملل آگاه جهان به سیاست سرمایه داران بی اعتمادند و صاحبان بصیرت نگران . دلایل بوجود آمدن تظاهرات حق طلبان ضد سرمایه داری در اروپا و آمریکا هم همین مطلب است.
    ملل جهان ترانه ای از نوع دیگر را می طلبند. فلسفه ای از نوع دیگر، که در پوشش یک استراتژی نوین، بدون فوت وقت به این همه مشکلات بشر پایان دهد، به ایشان امید به آینده ببخشد و بقای نسل آینده و سایر گونه ها را تضمین نماید.
    از طرفی، اگر با دقت به یک کلونی موریانه یا مورچه نگاه کنیم؛ خواهیم دید که این موجودات ریز در مواجهه با خطر، ابتدا تخم هایشان را به محل امنی می برند تا نسل آینده شان را نجات دهند. چون می خواهند بقایشان محفوظ بماند. آیا انسان مدعی کمال، به مقام ابلیس رسیده که این قاعده ی حق را نادیده می گیرد و برای نسل آینده ی خود ارزشی قائل نیست؟
    آیا زمین خانه ما و مادر حیات نیست که اینطور مورد بی مهری نوع آدمی قرار گرفته ؟ پس عصای موسی لازم است . تا معجزه ای ناجی بشر باشد .

    عصای موسی، تنها راه رسیدن به صلح جهانیست

    يكي از آرزوهاي بزرگ آحاد ملل، رسيدن به عدالتي جهانشمول است كه ضامن بقای گونه ها، زيستكره و نسل آينده می باشد. بديهي ست كه در سايه چنين آرامشي مي توان دولت جهانی را تشكيل داد واز مرگ زود رس سياره مان ( زمين ) جلو گيري نمود.آنگاه در چنين فضايي بشر خواهد توانست با آرامش خاطر كسب معرفت نمايد تا در روند تکامل درک بشری گامی بلند برداشته شود. راه حل بسیار ساده است. برقراری صلحی جهان شمول که به ظاهر غیر ممکن بنظر می رسد؛ اما یک ساده اندیشی نیست.
    با راه حل اشاره شده ی زیر، این امر ممکن خواهد شد و بشر به تمامی مشکلات خود فائق آمده و نجات زمین و نسل آینده را ممکن می سازد.
    گفتیم که جنگ بازار مصرف تولیدات ابزار جنگیست و با بر قراری صلح جهانی چرخ اقتصاد و صنعت این بازار متوقف می شود و بیکاری کارگران و نیروهای دفاعی در سطحی عظیم به آمار جرم و جنایت جوامع خواهد افزود؛ تا بجایی که به ناچار خشونت و جنگ را به بشر تحمیل نماید.
    پس برای رسیدن به صلحی پایدار و برطرف کردن هزاران مشکل لاینحل دیگر، بشر باید تن به جنگ بدهد و باید در سطحی وسیع ایجاد جنگ نماید. اما جنگی از نوع دیگر. جنگ، با دشمنی که ارکان حیات سیَاره ی مان را به خطر انداخته و نسل آینده مان را به نابودی تهدید می کند.
    در حقیقت جنگ زیستی تنازع بقا که با هدف حفاظت و نگهداری سیَاره ی زمین صورت خواهد گرفت.
    جنگی مورد قبول تمامی اقوام ملل و دانشمندان، که هدفی جهان شمول و مشترک را در دستور کار خود قرار می دهد و انگیزه ی جنگیدن را در تمامی اقوام صرف نظر از سطح فکر و طبقه ی اجتماعی بوجود می آورد. چون این جنگها مورد قبول تمام اقوام می باشد؛ جنگ همه گیر خواهد شد و بازار مصرفی به وسعت تمام اقلیمها را برای سرمایه داری بوجود خواهد آورد که تبدیل خط تولید جنگ افزار سازی ها را ممکن خواهد نمود و نه تنها کسی بیکار نمی شود؛ بلکه اقتصاد جهانی را شکوفا خواهد نمود، بطوری که چهارصد تا ششصد میلیون فرصت جدید شغلی بوجود خواهد آورد که میتواند فقررا از جهان ریشه کن کند.
    از طرفی نیروهای دفاعی ملل بعلت نیاز تحت عنوان یک پرچم، یا ارتش جهانی قرار خواهند گرفت و از سوی دیگر بقای گونه ها، ارکان حیات و نسل آینده تضمین می گرد و انرژی هدر نخواهد رفت ، حتی مشکل کوچکی چون تغییرات اقلیمی راکه سران 140 کشور جهان از پس آن بر نیامدند،مرتفع خواهد نمود.
    از سوی دیگر همکاری بین جوامع، دانشمندان، کار شناسان و سرمایه داران نیروهای دفاعی باعث برقراری صلحی پایدار و جهان شمول خواهد شد که در نهایت به تشکیل یک دولت جهانی و عدالتی جهان شمول ختم خواهد گردید.
    برای رسیدن به این دگرگونی نوین اقتصادی و استراتژی زیستی، ابتدا باید نوع مأموریتهای جدید برای نیروهای دفاعی ملل توسط کار شناسان علوم مختلف تعریف گردد تا یگانهای دفاعی با مأموریتهای جدید آموزش دیده و سریعاً اقدام به جنگ زیستی نمایند. با توجه به این نکته که این نیروها نیاز به ابزار جدید جنگی دارند؛ براحتی می توان به مقصود رسید و تکنولوژی را در جهت خردمندانه ای سوق داد و عمل تبدیل خط تولید کارخانجات تولید جنگ افزاررا با کمک سیاست جدید سرمایه داران تبدیل نمود؛ بطوری که خدشه ای به نیروی کار و سرمایه وارد نشود.
    برای اینکه بدانیم این مأموریتها چه بازار بزرگی را در سطح جهان و با هدف حفاظت و نگهداری سیاره ی زمین بوجود خواهند آورد و تا چه اندازه جهان شمول خواهند بود؛ اشاره به گوشه ای از این مأموریتها ی بشر دوستانه می کنم که منافع آن به تمام اقوام خواهد رسید و به علت تنوع مأموریتها انگیزه ی لازم را برای ایجاد جنگ زیستی به هر سلیقه و قومی خواهد داد.

    نگاهی گذرا به وسعت بازار های جدید جهانی:
    برای اینکه برایمان قابل هضم شود که وسعت بازارهای جدید تا چه اندازه می تواند باشد اینطور اشاره می کنم :یکی از مأموریتهای ارتش زیستی رفع آلودگی از آبهای سطحی و زیر سطحی است و یکی از زیر شاخه های این مأموریت، نصب تأسیسات تصفیه ی فاضلاب و پساب کارخانه هاست. در این مأموریت برای تمامی کارخانه ها، شهرک ها، روستاها و سایر مجتمع ها در سراسر کشور تأسیسات مذکور نصب می شود که در کشور ما نزدیک به نیم میلیون دستگاه می رسد و در سطح جهان ده ها میلیون تولید قطعات و تجهیزات این تأسیسات براحتی می تواند خط تولید دهها جنگ افزار سازی را تبدیل نماید و دهها هزار فرصت شغلی جدید را بوجود آورد.
    دراصل بجای خرید تانک و توپ جهت عربده کشی وجنایت و نابود کردن این تجهیزات که هدر دادن سرمایه و انرژیست؛ میلیارد ها لیتر آب تصفیه نصیبمان شده که در بخش کشاورزی باعث رونق قوتمان می شود و هزاران بیکار مشغول کار شده اند. از طرفی به علت نیاز به قطعات، خط تولید همواره مشغول است.
    در جنگهای زیستی، مصرف کننده و تولید کننده هر دو منافع دارند. پس هر دو راضی هستند. چون در حفاظت و نگهداری ارکان حیات زمین شریک شده اند. رضایت بین عرضه و تقاضا، یا سرمایه داری و سایر طبقات ، شرط مهمی ست، که ادامه ی همکاری های جمعی را ممکن می سازد.

    مأموریت تعریف شده برای ارتش های زیستی

    حال به گوشه ای از مأموریت های ارتش جهانی نظر می کنیم، تا ببینیم با اجرایی شدن این مأموریتها، چگونه می تواند ایجاد بازارهای جدید نموده و تحوَل عظیم اقتصادی را در جهان بوجود بیآورد و سیاست سرمایه را در جهت خردمندانه سوق دهد تا صلح جهانی را حاکم گرداند.
    مأموریتها :
     گردآوری دانشمندان و کارشناسان علوم مختلف در جهت برنامه ی آدمی و بیوسفر و طرح عملیات در راستای احیای بیوسفر و پیشنهاد آن به کنگره جهان اقلیمی .
     آموزش و یاری ارتش های تبدیل شده به آخرین تکنیک زیست محیطی و کنترل جمعیت
     جلوگیری از ازدیاد جمعیت تا حد تعادل بیوماس آدمی با بیوسفر، از طریق طرح کبک، خرید نسلی ، قانون تک فرزندی ، مجازات نسلی و غیره.
     نظارت بر ذوب یا منهدم کردن سلاح های کشتار جمعی ، هسته ای ، سنـّتی.
     نظارت بر تصفیه پساب کارنجات صنعتی، جلو گیری از تخلیه فاضلاب شهرها به آب های سطحی و زیر سطحی و تصفیه آن.
     نظارت بر تردد نفت کشها و پاک سازی لکه های نفتی ناشی از نشت یا تخیله نفت کش ها و جلوگیری از تخلیه فضولات نفتی چاه های نفت به آب های سطحی وزیر سطحی. کنترل و جلوگیری از تولید گازهای مخرب لایه اوزن و تبدیل یا جایگزین نمودن گازهای بی خطر در دستگاه های مورد نیاز .
     تعمیر لایه اوزن و کنترل گازهای گلخانه ای .
     دفن فضولات و زباله های پرتوزا در فرا جو زمین (راه خورشید) یا مناطق امن زمین و یا ماه ، جلوگیری از آزمایشات هسته ای، رفع آلودگی هسته ای ، شناسایی و خارج نمودن زیر دریایی ها و کشتی های غرق شده که محموله پرتو زا یا سموم صنعتی حمل می کرده اند .
     خارج نمودن فضولات دفن شده ی پرتوزا از آبها ( دریا و اقیانوس ) .
     جلوگیری از هدر رفتن انرژی فسیلی، نظارت بر ذخائر نفت، نظارت بر تبدیل خودروهای سوخت فسیلی به سایر منابع تجدید پذیر وسوخت گیاهی طبق قانون زیست محیطی .
     احداث نیروگاه های خورشیدی و برق آبی و غیره در مناطق مستعد زمین وایجاد شبکه برق زمین جهت تبدیل نیروگاه های هسته ای .
     کنترل و در اختیار گرفتن منابع سوخت فسیلی جهان توسط ارتش بومی ایالتی و توزیع عادلانه طبق سیاست کنگره جهانی، حفاظت از ذخائر برای نسل آینده و کنترل زکات آن. حمایت از گونه ها، به ویزه گونه های در حال انقراض. حفظ منابع و زنجیره غذایی دریاها، کنترل صید آبزیان در آب های بین المللی، جلوگیری از مرگ ریفهای مرجانی، چاره جویی باران های اسیدی
     جلوگیری از آتش سوزی های وسیع جنگلها ، چاه های نفت و دیگر موارد ، با تشکیل واحد آتش نشان ملّلی . حفاظت و نظارت بر بهره برداری از جنگلهای زمین، قطبین، پارک های حفاظت شده و حیات وحش .
     بهره گیری از علم مهندسی ژنتیک جهت اصلاح نژاد گونه های مورد نیاز و اصلاح ژنتیکی نسلی . پاک سازی جو زمین از اقمار، اجسام و زباله های بلا استفاده ، جهت بی خطر ساختن مسافرت های فضایی . ساخت توپ خانه ی فضایی ، یا سکوی پرتاب موشک در سطح ماه ، یا زمین ، جهت جلوگیری از برخورد سیّارکها یا شهاب سنگهایی که حیات زمین را مورد تهاجم قرار می دهند.
     کمک به راه اندازی و احداث پروژه های تحقیقاتی بشر دوستانه .
     ایجاد و حمایت از پلیس جهانی تحت پوشش، جهت براندازی باندهای مواد مخدر و تروریسم وراهزنان دریایی وغیره .
    نظارت بردفن فضولات نیروگاه های اتمی، زیر دریایی های هسته ای و دیگر موارد ایمن مللی. جلوگیری از فرسایش خاک، افزایش استعداد زمین های کشاورزی، گسترش پوشش گیاهی، احیای جنگلها جایگزین کردن آفتکش ها با موارد بی خطر.
     حفاظت از میراث فرهنگی ملّل، تعمیر و نگهداری میراث تمدن بشری. ایجاد موزه ی تمدن بشری و ایجاد جاده جهانی .
     ایجاد و تسریع ارتباط ماهواره ای، اینترنت و تلویزیون آموزش زیست ملّلی .
     تشکیل نیروهای امداد ملّلی جهت بلایای طبیعی و … که تا 121 مأموریت جهان شمول ادامه می یابد. بدین صورت تمامی اقوام با اشتیاق خواهان جنگ زیستی تنازع بقا در کشورشان خواهند شد؛ زیرا انرژی و بودجه دفاعی دولتها، در رگ و پی اقتصاد و محیط زیست تزریق خواهد شد.
    پس می بینیم: تنها راه نجات بشر، برقراری صلح، و دوستی در جهان است تا در سایه این صلح جهان شمول، اقدام به جنگهای زیستی تنازع بقا نماییم؛ تا بازاری بزرگ به وسعت سیّاره ی زمین بوجود آید، که نه تنها فقر را در جهان ریشه کن خواهد نمود، بلکه خونی تازه در رگ اقتصاد ملل جاری خواهد ساخت، انرژی را تلف نخواهد کرد و سیَاره ی زیبای ما دوباره جان خواهد گرفت.
    تنها همین ایده و راهکار می تواند بطور ضربتی از فرو پاشی کامل ارکان حیات زمین و زنجیره ی غذایی جلوگیری نماید. با اجرایی شدن همین ایده،به علت نیاز، همکاری تنگاتنگ بین اقوام، دانشمندان، نظامیان، سرمایه داران و کارشناسان، ضرورت پیدا می کند که منجر به دوستی بین ملل خواهد شد و مرز بین دلها و ملتها برداشته خواهد گردید.
    نیاز به ابزارآلات جدید، خط تولید جنگ افزارسازیها را تبدیل خواهد کرد و بیش از ششصد میلیون فرصت شغلی جدید بوجود آمده، نوید بخش پایان فقر جهانی خواهد گردید.
    بدین گونه است که سرمایه دار و کارگر در کنار هم می توانند از نعمتهای خدا لذت ببرند و به کسب معرفت بپردازند. این مقصود خالق ما و این سیَاره ی زیباست. خداوند به انسان شعور عنایت فرمود و تمامی نیروها و گونه ها را مسخر او قرار داد تا با خردمندی از آن استفاده نماید.
    امروز ضرورت ایجاب می کند که دنیای کهنه را بسوزانیم و بر آن دنیایی نو بسازیم تا فرزند معصوم ما، نسل آینده، نظاره گر رقص پروانه ها باشند.

    تفسیر چند نقاشی عرفانی و هشدار علایم خطوط نازکا ، در رابطه با متن بالا .
    ببینیم در این باب عارف قوم نازکا ( با اشکال )، و سزار نستراداموس( با نقاشی ) چه هشداری به انسان عصر حاضر داده است.

    متون برگرفته از کتاب مجذوب سرنوشت به قلم عیسی آخر زمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *